شيخ محمد جعفر امامى

58

لغات در تفسير نمونه ( فارسى )

پيچيده ( و تازه مطرح شده ) است . « 1 » [ أَفْرِغ : ] « رَبَّنآ أَفْرِغْ عَلَيْنا » « أَفْرِغ » از مادّهء « افراغ » به معناى ريختن مادّهء سيّالى از ظرف است به طورى كه ظرف از آن خالى شود . « 2 » [ أَفْصَحُ : ] « هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَاناً » « أَفْصَحُ » از مادّهء « فصح » در اصل به معناى خالص بودن چيزى است ؛ و به سخن خالص و گويا كه خالى از هر گونه حشو و زوائد باشد ، فصيح گفته مىشود . « 3 » [ إفضاء : ] « وَ قَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ » « افضاء » در اصل از مادّهء « فضا » به معناى توسعه است . بنابراين ، « افضاء » به معناى توسعه دادن مىباشد و هنگامى كه كسى با ديگرى تماس كامل مىيابد ، در حقيقت وجود محدود خود را به وجود وسيع‌ترى تبديل كرده است و لذا افضاء به معناى تماس گرفتن آمده است . « 4 » [ إِفْك : ] « وَ تَخْلُقُونَ إِفْكاً » « إِفْك » ، در اصل به معناى هر چيزى است كه از صورت حقيقيش دگرگون شده است و لذا بادهاى مخالف كه از مسير خود منحرف شده است ، « مؤتفكه » ناميده مىشود ؛ سپس ، به دروغ و تهمت و هر سخن خلافى « افك » گفته شده است . ولى به گفتهء بعضى « افك » به دروغ‌هاى بزرگ يا زشت‌ترين دروغ‌ها گفته مىشود . با اين كه تعبير به « افك » براى متهم ساختن پيامبر صلى الله عليه و آله به دروغ كافى بود ولى آنها با كلمهء « مفترى » آن را تأكيد مىكردند ؛ بىآن كه هيچ دليلى بر اين ادعاى خويش داشته باشند . « 5 » [ أفلح : ] « قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ » « افلح » از مادّهء « فلح » و « فلاح » در اصل به معناى شكافتن و بريدن است ؛ سپس ، به هر نوع پيروزى و رسيدن به مقصد و خوشبختى اطلاق شده است . « 6 » [ أَفْنَان : ] « ذَواتآ أَفْنَانٍ » « أَفْنَان » جمع « فَنَن » ( بر وزن قلم ) در اصل به معناى شاخه‌هاى تازه و پر برگ است ؛ و گاه به معناى « نوع » نيز به كار مىرود . در آيهء مورد بحث ، در هر يك از اين دو معنا ممكن

--> ( 1 ) . نمل ، آيهء 32 ( ج 15 ، ص 482 ) ( 2 ) . اعراف ، آيهء 126 ( ج 6 ، ص 364 ) ( 3 ) . قصص ، آيهء 34 ( ج 16 ، ص 91 ) ( 4 ) . نساء ، آيهء 21 ( ج 3 ، ص 407 ) ( 5 ) . عنكبوت ، آيهء 17 ( ج 16 ، ص 248 ) ؛ سبأ ، آيهء 43 ( ج 18 ، ص 144 ) ؛ صافات ، آيهء 86 ( ج 19 ، صفحهء 104 ) ؛ ذاريات ، آيهء 9 ( ج 22 ، ص 325 ) ( 6 ) . مؤمنون ، آيهء 1 ( ج 14 ، ص 212 )